معراج: Levitation ، If you do not know the real Islam and Shia Ask
Islam in Europe does not display correctly
درباره وبلاگ
مطالب اخیر
پیشنهاد میکنم این کلیپ رو ببینید(حجم 18 مگابایت)

 دانلود کلیپ عَلَمک




نوع مطلب : دانلود، داستان های حکمت آمیز، 
برچسب ها : دانلود، مهارت های زندگی، داستان، ویدئو، برچسب‌ها: علمک، عمامه آخوند، عمامه روحانیت،
لینک های مرتبط :
یک تاجر امریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود . در همان موقع یک قایق کوچک ماهیگیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود.

از ماهیگیر پرسید : چقدر طول کشید تا این چند ماهی رو گرفتی ؟

ماهیگیر :مدت خیلی کمی.

تاجر: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟

ماهیگیر : چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است.

تاجر: اما بقیه وقت را چیکار می کنی ؟

ماهیگیر: تا دیروقت می خوابم ، یه کم ماهیگیری می کنم با بچه ها بازی می کنم بعد میرم توی دهکده و با دوستان شروع می کنیم به گیتار زدن خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی.

تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و می تونم کمکت کنم.تو باید بیشتر ماهی گیری کنی.اون وقت می تونی با پولش قایق بزرگتری بخری و با درآمد اون چند تا قایق دیگر هم بعداً اضافه می کنی و اون وقت یه عالمه قایق برای ماهیگیری داری .

ماهیگیر: خوب بعدش چی ؟

تاجر : به جای اینکه ماهی ها رو به واسطه بفروشی اونا رو مستقیماً به مشتری ها میدی و برای خودت کار و بار درست می کنی ...بعدش کارخونه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت می کنی و می روی مکزیکوسیتی ! بعد از اون هم لس آنجلس ! و از اونجا هم نیویورک ... اونجاست که دست به کارهای مهمتری می زنی....

ماهیگیر: این کار چقدر طول می کشه ؟

تاجر: پانزده تا بیست سال .

ماهیگیر: اما بعدش چی آقا؟

تاجر: بهترین قسمت همینه در یک موقعیت مناسب که گیر اومد میری و سهام شرکت رو به قیمت خیلی بالا می فروشی ! این کار میلیون ها دلار برات عایدی داره.

ماهیگیر: میلیون ها دلار ! خوب بعدش چی ؟

تاجر : اون وقت بازنشسته می شی ! میری یه دهکده ساحلی کوچیک! جایی که می تونی تا دیر وقت بخوابی ! یه کم ماهیگیری کنی، با بچه هات بازی کنی! بری دهکده و تا دیروقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی .!!!!

ماهیگیر جواب داد آنچه تو برای سالین دراز به من وعده میدی همین الان دارم
گم کردن هدف از زندگی    




نوع مطلب : داستان های حکمت آمیز، 
برچسب ها : گم کردن هدف، داستان ماهیگیر و میلیونر، داستانک ماهیگیر، گم شدن هدف از زندگی، عقاید، غرب شناسی، مهارت های زندگی،
لینک های مرتبط :
یک کلیپ کوتاه سخرانی حاج آقا عالی است که یک داستان کوتاه تعریف میکنه واقعا شنیدنیه.

از گوش کردنش قطعا پشیمون نمیشید

دانلود کلیپ هنوز گدا نشدی





نوع مطلب : فیلم، جملات حکمت آمیز، داستان های حکمت آمیز، دانلود، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، اهل بیت، دانلود، عقاید، مهارت های زندگی، مداحی، سخنرانی،
لینک های مرتبط :
نشسته ام توی کیوسک نگهبانی، هوا بشدت سرده و این هیتر کذا جوابگوی این سرمای استخوان سوز نیست، از دور مردی کلاه به سر بطرفم میآد نزدیک و نزدیک، حدسم درسته از خادمین رسمی حرمه و در رو باز کرد و نشست روبروم. به احترمش هیتر رو هل دادم جلوی  جنابش! :

حاج آقا سرده شما استفاده کنید.

نگاهم میکند و لبخندی و...

حرفهایش و سوالاتش شروع میشود: کارت چیه؟ کجایی هستی؟ چه موقع ها قمی ؟ اهل کجایی ؟ و...
نهایت همه این سوالات این میشود: ببینم با بانوی قم رفیق هستی یا نه؟ با بغضی میگوید در حالی که دستش رو به حرم اشاره دارد. می گویم آره حاج آقا فقط یک طرفه هست او مهرورزی میکند و بنده.. .
میگوید 37 سال است خادم حرم حضرت معصومه هست کلی حال میکند وقتی این رو میگه. میخندد و ادامه میدهد که هیچ مدیر و تولیت و.. نتونسته از نوکری حرم عوضش کنه . مشکلی تو ثبت بیمه اش پیش اومده و 12سال بیمه پریده همین باعث شده 12سال بعد 30 سال خدمت نیز بتونه خادم بمونه!! 
رفیق تر که میشیم میگه بذار قصه ازدواجم رو بگم:
یه نوجوون 16 ساله بودم که کنار بابام تو حرم بنایی میکردیم اونم قبل انقلاب.( منظورش از بنایی، آجر چینی دور قبوره!!) یه میت از تهران اورده بودن که کلی هم خدم و حشم همراهش بود من بی اختیار چشمم رفت به دخترای جوون بزک کرده ای که دور میت بودن و با خانوادشون اومده بودن واسه تشییع. یه دفعه به خودم که اومدم دیدم داخل حرم کریمه جلوی حضرت معصومه دارم چشم چرونی میکنم. سراسیمه خودم رو رسوندم به ضریح با همون لباس پر از گچ و خاک. خادمی دم در صدا زد کجا با این لباسها! گفتمش با خانم کار دارم. چسبیدم به ضریح و ناله کنان گفتم یا کریمه! من تو حرمت بگناه افتادم بهت التماس میکنم هرچه زودتر اسباب ازدواجم رو فراهم کن.

میگفت چند روزی از این اتفاق گذشت. کنار قبر داشتم بنایی میکردم یه آقایی صدام زد و وقتی رفتم جلو اسم و آدرس و مشخصات خانوادگیم رو پرسید. فرداشب بود که زنگ خونه به صدا دراومد. پدرم که درب رو باز کرد از پشت پرده دیدم همون مردیه که تو حرم آدرس ازم گرفته بود و الان با خانمش اومده. دویدم به مامانم گفتم که مادر این مهمان امشب همون فرد کذائیه که گفتمت آدرسم رو گرفت!.
نشستیم چای و میوه که صرف شد مرد شروع کرد به صحبت که : یه هفته ای هست پسر شما رو تو حرم زیر نظر دارم بنظر میاد آدم کاری و پاکی هست امشب اومدیم خونه شما که پسرتون رو واسه دخترمون خواستگاری کنیم.
حالا حدود 4دهه از ازدواجش با این دختر میگذشت. کلی میخندید و تعریف میکرد و آخر صحبتش دوباره بهم گفت سعی کن با این خانم رفیق باشی که هرچه بخواهی بهت میده.
الان با خودم فکر میکنم چه میان بری داره این ازدواج جوونها!! . فقط کافیست بدوی سمت ضریحش و ناله کنان از او مدد بجویی! کریمه ای که از یک چشم چران حرمش یک خادم عاشق ساخته است و ازدواج و شغل و صحت جسم و روح و فرزند و.. او را تضمین کرده! فقط کافیست قدمی برداریم

بر گرفته از وبلاگ ریگ متین به آدرس زیر

http://rigmatin.blogfa.com/





نوع مطلب : داستان های حکمت آمیز، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، اهل بیت، مهارت های زندگی، داستان، کرامات حضرت معصومه، کرامت حضرت معصومه، خواستگاری دختر از پسر،
لینک های مرتبط :
سلام

یک فایل صوتی دارم که قبلا یکبار در وبلاگ گذاشتم براتون ولی از اون چیزهاییه که تکرارش هم قشنگه

خودم هر وقت گوش کنم حالم بهتر میشه

انگار داره از عمق جان حرف میزنه

از دل

نمیگم چیه اگر دوست داشتید از لینک زیر دانلود کنید

یک صوت دوست داشتنی





نوع مطلب : جملات حکمت آمیز، دانلود، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، دانلود، انتظار، عقاید، غرب شناسی، مهارت های زندگی، شهدا،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :