تبلیغات
معراج: Levitation ، If you do not know the real Islam and Shia Ask - مطالب ابر بزرگان
 
معراج: Levitation ، If you do not know the real Islam and Shia Ask
Islam in Europe does not display correctly
درباره وبلاگ
مطالب اخیر

الهی نامه علامه حسن زاده آملی


الهى دست با ادب دراز است و پاى بى ادب، یا باسط الیدین بالرحمة خذ بیدى !

الهى هر چه بیشتر دانستم نادانتر شدم ، بر نادانیم بیفزا !

الهى گرگ و پلنگ را رام توان کرد با نفس سرکش چه باید کرد ؟

الهی! گریه زبان کودک بی زبان است ، آن چه خواهد از گریه تحصیل می کند . از کودکی راه کسب را به ما یاد داده ای ، قابل کاهل را از کامل مکمّل چه حاصل ؟

الهى اگر ستار العیوب نبودى ما از رسوایى چه مى کردیم ؟

الهى از خواندن نماز شرم دارم و از نخواندن آن شرم بیشتر !






نوع مطلب : جملات حکمت آمیز، 
برچسب ها : الهی، نامه، حسن زاده آملی، بزرگان،
لینک های مرتبط :
افسران - عیدتان فاطمی باد


کلیپ امام خامنه ای : از قطار بیرون پریدم
 
جهت دانلود از نرم افزار دانلود منیجر استفاده نمایید

http://hn7.asset.aparat.com/aparat-video/c8042c25ba35e70e6b949508ce83f0102230076-240p__40621.mp4




تاثیر اخلاق خوب بر گناهان

قال رسول الله صلى الله علیه وسلم:

إن الخلق الحسن یذیب الخطایا كما تذیب الشمس الجلید وإن الخلق السیء لیفسد العمل كما یفسد الخل العسل

حسن خلق خطایا را ذوب میکند همانگونه که خورشید یخ را ذوب میکند

و بد اخلاقی عمل(نیک) را از بین میبرد همانگونه که سرکه عسل را فاسد میکند



جمله ای کلیدی از آیت الله بهجت ره

آیت الله بهجت ره :

تا رابطه ما با ولیّ امر، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد و قوّت رابطه ما با ولیّ امر هم در اصلاح نفس است.

 

 

 

ارتباط با امام زمان


fatemiye_3_by_hmsk11


افسران - مگه می شه باشی و تنها بمونم...


گوشه ای از جنایات طرف‌های مذاکره با ایران

افسران -  عکس/ گوشه ای از جنایات طرف‌های مذاکره با ایران


افسران - خواهرم حجابت...


افسران -  به اصطلاح روشنفکرا میگند . . .






نوع مطلب : جملات حکمت آمیز، داستان های حکمت آمیز، دانلود، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، اهل بیت، انتظار، عقاید، عکس، بزرگان، تا رابطه ما با ولیّ امر امام زمان،
لینک های مرتبط :
از بازار نجف عبور می‌کردم، دیدم طلبه‌ها به یک مغازه‌ای خیلی رفت و آمد می‌کنند، پرسیدم که چه خبر است گفتند: علمایی که فوت می‌کنند کتاب‌هایشان را اینجا حراج می‌کنند؛ رفتم داخل دیدم که عده‌ای حلقه‌ زده‌اند و آقایی کتاب‌ها را آورده و چوب حراج می‌زند و افراد پیشنهاد قیمت داده و هر کس که بالاترین قیمت را پیشنهاد می‌داد، کتاب را می‌خرید. یک عربی نشسته بود در کنارش، کیسه پولی بود و بیشترین قیمت را او داده و کتاب‌ها را می‌خرید و به دیگران فرصت نمی‌داد.

متوجه شدم که ایشان فردی به نام کاظم، دلال کنسولگری انگلیس در بغداد است و در طول هفته کتاب‌ها را خریده و جمعه‌ها به بغداد برده و تحویل انگلیسی‌ها می‌داد و پولشان را گرفته و بعد دوباره می‌آید و کتاب می‌خرد.

ایشان از آن موقع تصمیم می‌گیرد که نگذارد کتاب‌ها را انگلیسی‌ها به یغما برده و ما را از درون تهی کنند و بعد از آن شب‌ها بعد از درس و بحث در یک کارگاه برنج‌کوبی مشغول کار می‌شود و با کم کردن وعده‌های غذا و قبول روزه و نماز استیجاری، پول جمع کرده و به خرید و جمع‌آوری کتاب‌ها اقدام می‌کنند

این شخص کسی نیست جز آیت الله مرعشی نجفی بنیان گذار یکی از بزرگترین کتابخانه های ایران با کتابهایی خطی بی نظیر

کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی سومین کتابخانه بزرگ ایران پس از کتابخانه آستان قدس رضوی و کتابخانه مجلس شورای اسلامی .این کتابخانه هم اکنون بیش از ۲۵۰٬۰۰۰ جلد کتاب چاپی و ۲۵٬۰۰۰ جلد کتاب خطی دارد.

آیت الله مرعشی نجفی و کتابخانه ایشان





نوع مطلب : داستان های حکمت آمیز، 
برچسب ها : استان آیت الله مرعشی نجفی و خرید کتابهای خطی، داستی از آیت الله مرعشی نجفی، غرب شناسی، عکس، داستان، بزرگان،
لینک های مرتبط :
...در آمل در مسجد سبزه میدان مشغول درس و بحث و اقامه نماز شدم(در تعطیلات تابستان بوده که ایشان قم را ترک میکرده).
روز دوم پس از نماز به منزل آمدم. پس از ناهار آماده استراحت شدم، ولی بچه ها با سر و صدا و بازی نگذاشتند، من که خسته بودم با بچه ها و مادرشان دعوا کردم، در حالی که نباید دعوا میکردم، بالاخره در محیط خانواده پدر باید با عطوفت رفتار کند.

پس از لحظاتی ناراحت شدم، به حدی که اشکم جاری شد. از خانه بیرون رفتم و مقدرای میوه و شیرینی برای بچه ها خریدم تا شاید دلشان را به دست آورم و از ناراحتیم کاسته شود.

جناب رسول الله صل الله علیه و آله و سلم فرمود: دلی را نشکن که اگر شکسته شد قابل التیام نیست، چنانچه اگر ظرف سنگینی شکست، با لحیم اصلاح نمی شد.

ایت الله حسن زاده آملی


زمین و آسمان بر من تنگ شد و احساس کردم که نمیتوانم در آمل بمانم. از آمل بیرون آمده، به قصد عزیمت به تبریز و محضر آقا سیدمحمدحسن الهی عازم تبریز شدم.

در منزل ایشان پس از لحظاتی احوالپرسی اظهار داشتند: من نمیدانستم شما قم هستید یا آمل؟ لذا میخواستم نامه ای به اخوی (علامه طباطبائی) بنویسم تا نامه را به شما برسانند.
با تعجب عرض کردم: آقا چه اتفاقی افتاده که میخواستید مرا در جریان بگذاری؟
فرمودند: من خدمت آقای قاضی مشرف شدم و سفارش شما را به ایشان کردم. ولی حاج آقای آملی! (استاد خیلی مؤدب بودند و مرا حاج آقای آملی خطاب میکردند) ایشان از شما راضی نبودند.
با شنیدن این جمله تا لاله گوش سرخ شدم، عرض کردم: آقا چطور؟ چرا راضی نبودند؟

فرمودند: ایشان به من گفتند: آقای آملی چطور هوس این را دارد در حالی که با عائله اش اینطور رفتار میکند؟
بعد فرمود: حاج آقای آملی! داستان رفتار با عائله چیست؟
زبانم بند آمد و اشکم جاری شد و بالاخره به ایشان ماجرا را عرض کردم .
فرمود: آقا! چرا؟ اینها امانت خدا در دست ما هستند.
به قم بازگشتم و کل ماجرا را نیز خدمت آقای علامه طباطبائی عزیز عرض کردم و ایشان هم تعجب کرد و پس از سکوت زیادی فرمود: «آقای قاضی بزرگمردی بود.»

منبع: کتاب جمع پراکنده





نوع مطلب : داستان های حکمت آمیز، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، عکس، داستان، بزرگان، خوش اخلاقی با خانواده، علامه حسن زاده، داستان علما،
لینک های مرتبط :

بعضی آدمها اونقدر با صفا هستند که حتی شنیدن خاطراتشون روح آدم رو تازه میکنه

کلیپ چها ردقیقه ای ازخاطراتی از مرحوم علی صفایی ببینید .

از دست ندید خیلی قشنگه

حجمش حدود 9 مگابایت

برای دانلود روی لینکزیر کلیک کنید

http://s4.picofile.com/d/3c3e89a9-3052-4ba7-a562-3542d8ea0985/ali_safee_haeri.mov





نوع مطلب : داستان های حکمت آمیز، دانلود، 
برچسب ها : داستان، ویدئو، بزرگان، مثل پر کبوتر نه مثل اسفنج، کلیپ خاطره از مرحوم علی صفایی، سیره علی صفایی حائری،
لینک های مرتبط :

گل در برف و یخ

اگر فقط لباس كسی را عوض كردیم

یا چـــادر بر سرش انداختیم و نمـــاز خوانش كردیـــم و

با شعارها و تلقیــن ها یا تشویـــق ها و تهدیـــدها داغش كردیم

بدون ایــــنكه از درون او را روشن كرده باشیم و عشقی در نهادش گذاشته باشیم

ناچار در محیطی دیگر سرد میشود و

رنگ میبازد همانطور كه آهن تفتیده در محیط دیگر سرد و سخت میشود ...

استاد علی صفایی





نوع مطلب : جملات حکمت آمیز، كودك، شبهات، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، عقاید، عکس، بزرگان، اگر فقط لباس كسی را عوض كردیم، یا چـــادر بر سرش انداختیم و نمـــاز خوانش كردیـــ، علی صفایی حائری،
لینک های مرتبط :
شیطان به اندازه‏  ارزش نعمت‏ها، در آن‏ها وسوسه دارد و تو مى‏توانى در هر كارى از مقدار وسوسه‏ ى شیطان، ارزش و اهمیت آن را حدس بزنى. 
(نامه‌هاى بلوغ ص 12)





نوع مطلب : جملات حکمت آمیز، علمی، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، مهارت های زندگی، عکس، بزرگان، ارزش نعمت ها، میزان وسوسه شیطان، علی صفایی حائری،
لینک های مرتبط :
یک کلیپ کوتاه از داستانی کوتاه در مورد علامه طباطبایی

هنرمندانه و زیبا ساخته شده

دست سازنده اش درد نکنه



دانلود کلیپ با من بیا





نوع مطلب : دانلود، داستان های حکمت آمیز، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، دانلود، عقاید، داستان، ویدئو، نماهنگ، بزرگان،
لینک های مرتبط :

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر کسی به خاطر توبه یا بدون توبه مثلاً به خاطر یک عمل صالحی مانند فرزندی که شهیدشده و یا فرزند صالحی و یا هر کار دیگری از این قبیل مورد عفو و مغفرت الهی قرار گرفت وقتی داخل بهشت می‌شود اصلاً یادش نیست که چه کرده است و چه گناهانی مرتکب شده است مانند جناب حر که اصلاً در آنجا یادش نیست چه کرده است، اصلاً یادش نیست که جلوی حضرت را گرفته است چرا که اگر یادش باشد بهشت برای او جهنم سوزان است.

در روایتی نیز آمده است که از حضرت سؤال کردند حضرت نوح(ع) در بهشت است و پسرش در دوزخ این چه بهشتی است؟! حضرت می‌فرماید: نوح(ع) اصلاً یادش نیست که پسری داشته که طغیان کرده است و همینک در جهنم است.
حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی، درس تفسیر سورۀ زمر19/8/93

http://s5.picofile.com/file/8144046092/%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D8%A2%D9%85%D9%84%DB%8C.jpg





نوع مطلب : عکس های جالب، داستان های حکمت آمیز، جملات حکمت آمیز، قرآن، شبهات، 
برچسب ها : عقاید، عکس، بزرگان، آیت الله جوادی آملی، بهشت، محبت و رحمت خدا، نوح،
لینک های مرتبط :

سیدناالاستاد مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله علیه) می‌فرمود:

خیلی‌ها اصلاً بعد از مرگ نمی‌فهمند که چطور شده است! مدّت‌ها باید بگذرد تا بفهمند مُرده اند، لذا دفعتاً می‌بیند صحنه عوض شد.

آنهایی که می‌دیدند الآن اینجا نیستند و اینهایی که اینجا هستند اینها نمی‌شناسد. نه اینجا را می‌شناسند و نه افراد را می‌شناسند. بعد از مدّت‌ها تازه می‌فهمند مُرده اند.

لذا اینکه در قبر به این مُرده می‌گویند «أنّ الموت حقٌّ» یعنی تو مُردی بدان این مرگ حق است، ما هم می‌میریم. این را برای دیگران نمی‌گویند که موعظه باشد، چون این تلقین میّت مستحب است ولو هیچ کس هم نباشد و فقط آن مُلقِّن باشد.

باید به این بیچاره گفت این حالتی که به تو دست داده حالت موت است. بدان این مرگ حق است «حقٌّ» یعنی «موجودٌ»، حق در نظام عالَم ثابت است، مرگ در نظام عالم ثابت است، پیش از تو هم مُرده اند بعد از تو هم می‌میرند و تو الآن مرده‌ای «أنّ الموت حقّ».

به ما هم که گفتنه اند شما شب‌های جمعه یا غیر جمعه در فرصت‌های مناسب حالا اختصاصی به روز و شب جمعه ندارد بروید قبرستان،چرا که قبرستان مدرسه است. بسیاری از ماها نمی‌دانیم اصلاً قبرستان رفتن برای آ‌ن درس‌گیری است خیال می‌کنیم برای آمرزش اموات است البته آمرزش اموات و موعظه هم در آن هست.

حضرت آیت الله جوادی آملی، درس اخلاق 91/8/4

تصویر: پیکر مطهر علامه در منزلشان. علامه حسن زاده آملی و آیت الله جوادی آملی هم در تصویر دیده می شوند.






نوع مطلب :
برچسب ها : درک مرگ در کلام علامه جوادی آملی ره، اخلاق وعرفان، عقاید، عکس، بزرگان، مرگ در کلام آیت الله جوادی، أنّ الموت حقٌّ،
لینک های مرتبط :

آخرین عید غدیر علامه بود، استاد روی تخت خوابیده بود و چند روزی بود كه چشمانش را باز نكرده بود، یكی از شاگردانش گوشه اتاق ایستاده بود و به ایشان نگاه می‌كرد و زار زار می‌گریست.

ناگهان علامه چشمانش را باز كرد و با شادی و نشاط خاصی رو به شاگردش لبخند زد.

شاگرد اشك‌هایش را پاك و به او سلام كرد. بعد برای این‌كه بیشتر با آقا صحبت كرده باشد، پرسید:

«حضرت آقا! شرط حضور قلب در نماز چیست؟»

و با خودش گفت: «چه‌قدر خوب می‌شود اگر آقا به این سوال من برای یادگاری جواب بدهد، حیف كه ایشان...» 

ناگهان علامه لب‌های لرزانش را حركت داد و آهسته گفت: «توجه و مراقبه، توجه و مراقبه، توجه و مراقبه،...»
باورش نمی‌شد، انگار دنیا را به او داده بودند،

یك بار دیگر گفت: « آقا! از اشعار حافظ چیزی در نظر ندارید؟»

علامه سرش را تكان داد و زیرلب خواند: « صلاح كار كجا و من خراب كجا... بقیه‌اش را بخوان! / ببین تفاوت ره از كجاست تا به كجا...»

و علامه آرام‌تر از قبل گفت: «تا به كجا!»

...

****


صلاح کار کجا و منِ خراب کجا؟         ببین تفاوت ره از کُجاست تا به کجا!

دلم ز صومعه بگرفت و خِرقه‌ی سالوس         کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا؟

چه نسبت است به رندی، صَلاح و تقوا را         سماع وعظ کجا، نغمه‌ی رُباب کجا؟

ز روی دوست، دلِ دشمنان چه دریابد         چراغِ مرده کجا، شمعِ آفتاب کجا؟

چو کُحلِ بینشِ ما خاکِ آستانِ شماست         کجا رویم بفرما از این جناب، کجا؟

مبین به سیبِ زنخدان، که چاه در راه است         کجا همی‌روی ای دل، بدین شتاب کجا؟!

بِشُد، که یاد خوشش باد، روزگارِ وصال         خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا؟

قرار و خواب، ز حافظ طمع مدار ای دوست         قرار چیست؟ صبوری کدام و خواب کجا؟





نوع مطلب : جملات حکمت آمیز، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، مهارت های زندگی، عکس، شعر، بزرگان، ببین تفاوت ره از کُجاست تا به کجا، علامه طباطبایی،
لینک های مرتبط :


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :