معراج: Levitation ، If you do not know the real Islam and Shia Ask
Islam in Europe does not display correctly
درباره وبلاگ
مطالب اخیر

جایگاه اشراقی قرآن

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

    

 

    خداوند در معرفی قرآن می فرماید:

 «هذا كِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِیًّا لِیُنْذِرَ الَّذینَ ظَلَمُوا وَ بُشْرى‏ لِلْمُحْسِنین‏»(سوره‌ی احقاف، آیه‌ی 12). «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی‏ هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنینَ الَّذینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبیرا»(سوره‌ی إسراء، آیه‌ی 9).«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَسارا»(سوره‌ی اسراء، آیه‌ی82)«یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنین‏»(سوره‌ی یونس، آیه‌ی 57)

       حضرت امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» در وصف قرآن می‌فرمایند:

«فَإِنَّهُ عَهْدٌ مِنَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَى خَلْقِهِ فَهُوَ وَاجِبٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ أَنْ یَنْظُرَ كُلَّ یَوْمٍ فِی عَهْدِهِ وَ لَوْ خَمْسِینَ آیَةً وَ اعْلَمْ أَنَّ دَرَجَاتِ الْجَنَّةِ عَلَى عَدَدِ آیَاتِ الْقُرْآنِ فَإِذَا كَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ یُقَالُ لِقَارِئِ الْقُرْآنِ اقْرَأْ وَ ارْقَ فَلَا یَكُونُ فِی الْجَنَّةِ بَعْدَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ أَرْفَعُ دَرَجَةً مِنْه‏»( من لا یحضره الفقیه، ج‏2، ص: 628)


     امام صادق«علیه‌السلام» می‌فرمایند:

«إِنَ‏ الْقُرْآنَ‏ حَیٌ‏ لَمْ‏ یَمُتْ‏ وَ إِنَّهُ یَجْرِی كَمَا یَجْرِی اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ كَمَا یَجْرِی الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ یَجْرِی عَلَى آخِرِنَا كَمَا یَجْرِی عَلَى أَوَّلِنَا» قرآن زنده ای است که نمی میرد و مثل شب و روز و خورشید و ماه که در جریان اند جاری است و همان‌طور که در بین اولِ ما جاری بود در بین آخر ما نیز جاری است. (بحار الأنوار، ج 35، ص 403)


1- به اندازه‌ای که نگاه ما به قرآن درست باشد، به همان اندازه می‌توانیم با قرآن رابطه برقرارکنیم. اولین نکته‌ای که باید نسبت به قرآن بدانیم، جایگاه وجودی یا اشراقی قرآن است که فوق الفاظ، در عالم غیب موجود است و از آن مقام نوری بر قلب رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله»  نازل می‌شود. قرآن در توصیف آن مقام می‌فرماید: «وَ إِنَّهُ لَتَنْزیلُ رَبِّ الْعالَمینَ، نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ، عَلى‏ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرینَ» (سوره‌ی شعراء، آیات 192تا 194) همان حقیقت نوری، در مقام ذهن رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» ظهور می‌کند و صوت جبرائیل می‌شود که رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله»  فرمودند: «رَأَیْتُ جَبْرَئِیلَ فِی صُورَةٍ لَهُ سِتُّمِائَةِ جَنَاح‏» جبرئیل را دیدم در صورتى كه ششصد بال داشت. و همان حقیقت نوری با نزول بیشتر به صورت صوت در می‌آید و رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» آن را می‌شنوند و در نتیجه‌ی آن الفاظ قرآن شکل می‌گیرد.(سید ابن طاووس‏، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج‏1، ص: 13)




ادامه مطلب


نوع مطلب : قرآن، 
برچسب ها : جایگاه اشراقی قرآن، اسلام، محمد، فلسفه، انتخابات، اخلاق، جبرئیل، امام خمینی، فلسفه تقریرات،
لینک های مرتبط :

متشکرم پدر که نشان دادی ما چقدر فقیر هستیم!


روزی از روزها پدری از یک خانواده ثروتمند، پسرش را به مناطق روستایی برد تا او دریابد مردم تنگدست چگونه زندگی می‌کنند. آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ی خانواده‌ای بسیار فقیر سر کردند و سپس به سوی شهر بازگشتند. در نیمه‌های راه پدر از فرزند پرسید:
خب پسرم، به من بگو سفر چگونه گذشت؟

- خیلی خوب بود پدر.

- پسرم آیا دیدی مردم فقیر چگونه زندگی می‌کنند؟

- بله پدر، دیدم...

- بگو ببینم از این سفر چه آموختی؟

- من دیدم که:

ما در خانه ی خود یک سگ داریم و آنان چهار سگ داشتند.. . ما استخری داریم که تا نیمه‌های باغمان طول دارد و آنان برکه‌ای دارند که پایانی ندارد، ما فانوسهای باغمان را از خارج وارد کرده‌ایم، اما فانوسهای آنان ستارگان آسمانند. ایوان ما تا حیاط جلوی خانه‌مان ادامه دارد، اما ایوان آنان تا افق گسترده است......
ما قطعه زمین کوچکی داریم که در آن زندگی می‌کنیم، اما آنها کشتزارهایی دارند که انتهای آنان دیده نمی‌شود. ما پیشخدمتهایی داریم که به ما خدمت می‌کنند، اما آنها خود به دیگران خدمت می‌کنند. ما غذای مصرفی‌مان را خریداری می‌کنیم، اما آنها غذایشان را خود تولید می‌کنند. ما در اطراف ملک خود دیوارهایی داریم تا ما را محافظت کنند، اما آنان دوستانی دارند تا آنها را محافظت کنند.


آن پسر همچنان سخن می‌گفت و پدر سکوت کرده بود و سخنی برای گفتن نداشت. پسر سپس افزود:


متشکرم پدر که نشان دادی ما چقدر فقیر هستیم!




نوع مطلب : داستان های حکمت آمیز، 
برچسب ها : فهمیدم چقدر فقیر هستیم!، مذهبی، دینی، شیعه، اسلام، حکمت، فلسفه و داستان، دوستی ها، دوست دختر، آنتی ویروس ناد32، آنتی ویروس نود32، پسورد و یوزرنیم آنتی ویروس ناد32، آپدیت آنتی ویروس، داستان،
لینک های مرتبط :

در روزگاری دیگر مردی بود که به زن ذلیلی شهره بود و مصداق آن شخصی بود که وقتی در روز قیامت پروردگار به زن ذلیلان بفرمود که همه به آن سو روند آن شخص از ترس زن خود به آن سو نرفت. پس روزی دوستان زن ذلیل از فرط بیکاری تصمیم گرفتند تا کمی سر به سر وی گذارند پس با شوخی و خنده شروع به خاطره تعریف کردن از وی کردند که آیا می دانید فلان (یعنی همین زن ذلیل ) در شستن لباسها و پختن غذا به زن خود کمک بسیار همی نماید . پس زن ذلیل نگاهی عاقلانه اندر سفیهانه به آنها بیانداخت و بفرمود که شما را در زندگی مانند من سیاست نباشد چرا که اگر من در شستن لباسها به زنم کمک نمایم به این دلیل است که وی نیز در شستن ظرفها به من کمک نماید و اگر من به وی در پختن غذا کمک زیاد نمایم به این دلیل باشد که وی نیز در تولد و پرورش بچه به من کمک بسیار نماید !!! و این باشد تا بعد





نوع مطلب : داستان های حکمت آمیز، 
برچسب ها : زن ذلیل، زز، مذهبی، دینی، شیعه، اسلام، حکمت، فلسفه و داستان، دوستی ها، دوست دختر، آنتی ویروس ناد32، آنتی ویروس نود32، پسورد و یوزرنیم آنتی ویروس ناد32، آپدیت آنتی ویروس، داستان،
لینک های مرتبط :

درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود .

پس از اندك زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می كند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟

از روزی كه این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می كند و . . .

حال سخن درویشی كه به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند .



نوع مطلب : داستان های حکمت آمیز، 
برچسب ها : اگر با عشق زندگی کنی...، مذهبی، دینی، شیعه، اسلام، حکمت، فلسفه و داستان، دوستی ها، دوست دختر، آنتی ویروس ناد32، آنتی ویروس نود32، پسورد و یوزرنیم آنتی ویروس ناد32، آپدیت آنتی ویروس، داستان،
لینک های مرتبط :

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود . او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد . عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد . مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

 امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم  !!!!!

     وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است .
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است . . . . لبخند بزنید




نوع مطلب : داستان های حکمت آمیز، 
برچسب ها : امروز بهار است...، مذهبی، دینی، شیعه، اسلام، حکمت، فلسفه و داستان، دوستی ها، دوست دختر، آنتی ویروس ناد32، آنتی ویروس نود32، پسورد و یوزرنیم آنتی ویروس ناد32، آپدیت آنتی ویروس، داستان،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :