تبلیغات
معراج: Levitation ، If you do not know the real Islam and Shia Ask - مطالب ابر اخلاق وعرفان
 
معراج: Levitation ، If you do not know the real Islam and Shia Ask
Islam in Europe does not display correctly
درباره وبلاگ
مطالب اخیر

ما اساسا طالب امام نیستیم، طالب حل مشکلاتمون توسط امام هستیم!
.....

اصلا جایگاه فرمانده و سرباز، در ذهن و دلمون عوض شده.
فکر می کنیم امام موظفه از ما اطاعت کنه و ما رو به خواسته هامون برسونه،
ولی خودمون رو موظف به اطاعت از امام نمی بینیم.
...

آنچه عمق این فاجعه رو بیشتر می کنه،
اینه که امام به دلیل کرامت ذاتی اش این معادله ی غریب رو پذیرفته و گلایه ای هم نمی کنه
و این ماییم که احساس طلبکاری داریم!






نوع مطلب : علمی، 
برچسب ها : سید مهدی شجاعی، امام، حل مشکلاتمون توسط امام، برشی از رمان کمی دیرتر، اخلاق وعرفان،
لینک های مرتبط :

خداوند همه دنیا را برای تو خلق کرده است

قرار نیست تو خرج دنیا شوی

 






نوع مطلب : جملات حکمت آمیز، قرآن، 
برچسب ها : آیه قرآن، خرج دنیا، دنیا برای تو، هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا، قرآن، اخلاق وعرفان، عکس،
لینک های مرتبط :

من پسر زنی هستم که با دست هایش از بزها شیر می دوشید.
این را به عرب بیابانی گفت. عرب بیابانی از هیبت پیامبری که همه ی قبایل به او ایمان آورده بودند، لکنت گرفته بود. آمده بود جمله ای بگوید و نتوانسته بود و کلماتش بریده بریده شده بود.
رسول الله از جایش بلند شده بود. آمده بود نزدیک و ناگهان او را در آغوش گرفته بود؛ تنگ تنگ. آن طور که تنشان تن هم را لمس کند. در گوشش گفته بود:
«من برادر تو ام»، «اَنَا اَخُوک»
گفته بود فکر می کنی من کی ام؟ فکر می کنی پادشاهم؟ نه! من آن سلطان که خیال می کنی نیستم. «من اصلاً پادشاه نیستم» «لَیسَ بمَلک» من محمدم.
پسر همان بیابان هایی هستم که تو از آن آمده ای. «من پسر زنی هستم که با دست هایش از بزها شیر می دوشید.» حتی نگفته بود که پسر عبدالله و آمنه است. حرف دایه ی صحرانشینش را پیش کشیده بود که مرد راحت باشد.
آخرش هم دست گذاشته بود روی شانه ی او و گفته بود: «آسان بگیر، من برادرتم.» مرد بیابانی خندید و صورت او را بوسید: «عجب برادری دارم»

- راستی هم عجب برادری بود. یک برادر با کارهای عجیب و غریب؛ مثل دوست های خجالتی. از آن ها که صداشان در نمی آید.
داشت می رفت مسجد. تو کوچه یک یهودی جلویش را گرفت. گفت:«من از تو طلبکارم، همین الان باید طلبم را بدهی.» رسول الله گفت: «اول این که از من طلبکار نیستی و همین طوری داری این را می گویی؛ دوم هم این که من پول همراهم نیست، بگذار رد شوم.»
یهودی گفت: «یک قدم هم نمی گذارم جلو بروی.» رسول الله گفت: «درست نگاهم کن؛ تو از من طلبکار نیستی.» ولی یهودی همین طور یکی به دو می کرد و بعد هم با حضرتش گلاویز شد.
کوچه خلوت بود کسی رد نمی شد که بیاید کمک. مردم دیدند پیامبر برای نماز نرسید. آمدند پی اش. دیدند یهودی ردای پیغمبر را لوله کرده، دور گردن حضرت پیچانده و طوری می کشد که پوست گردن او قرمز شده. تا آمدند کاری کنند از دور بهشان اشاره کرد که نیایید؛ گفت:«من خودم می دانم با رفیقم چه بکنم.» رفیقش؟ منظورش همین رفیقی بود که با ردا او را می کشاند.
چشمشان افتاد در چشم هم. یهودی گفت: «بهت ایمان آوردم، با این بزرگواری، تو بی تردید، پیغمبری.»





نوع مطلب : داستان های حکمت آمیز، 
برچسب ها : رسول اکرم ص، پیغمبر، داستان، دوستهای خجالتی، مناسبتی، اخلاق وعرفان، اهل بیت،
لینک های مرتبط :
افسران - عیدتان فاطمی باد


کلیپ امام خامنه ای : از قطار بیرون پریدم
 
جهت دانلود از نرم افزار دانلود منیجر استفاده نمایید

http://hn7.asset.aparat.com/aparat-video/c8042c25ba35e70e6b949508ce83f0102230076-240p__40621.mp4




تاثیر اخلاق خوب بر گناهان

قال رسول الله صلى الله علیه وسلم:

إن الخلق الحسن یذیب الخطایا كما تذیب الشمس الجلید وإن الخلق السیء لیفسد العمل كما یفسد الخل العسل

حسن خلق خطایا را ذوب میکند همانگونه که خورشید یخ را ذوب میکند

و بد اخلاقی عمل(نیک) را از بین میبرد همانگونه که سرکه عسل را فاسد میکند



جمله ای کلیدی از آیت الله بهجت ره

آیت الله بهجت ره :

تا رابطه ما با ولیّ امر، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد و قوّت رابطه ما با ولیّ امر هم در اصلاح نفس است.

 

 

 

ارتباط با امام زمان


fatemiye_3_by_hmsk11


افسران - مگه می شه باشی و تنها بمونم...


گوشه ای از جنایات طرف‌های مذاکره با ایران

افسران -  عکس/ گوشه ای از جنایات طرف‌های مذاکره با ایران


افسران - خواهرم حجابت...


افسران -  به اصطلاح روشنفکرا میگند . . .






نوع مطلب : جملات حکمت آمیز، داستان های حکمت آمیز، دانلود، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، اهل بیت، انتظار، عقاید، عکس، بزرگان، تا رابطه ما با ولیّ امر امام زمان،
لینک های مرتبط :

بسم الله الرحمن الرحیم

وجود مبارك صدیقه كبرا(سلام الله علیها) یك سلسله مقاماتی دارد كه واقعاً فهم آن مقدور ما نیست.

مرحوم كلینی(رضوان الله علیه) در جلد اول كافی نقل می‌كند كه بعد از رحلت وجود مبارك پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) جبرئیل می‌آمد و آن معارف الهی را بیان وحوادث آینده را تشریح و بازگو می‌كرد. صدیقه كبرا(سلام الله علیها) هم اینها را می‌شنید بعد به حضرت امیر(سلام الله علیه) املا می‌كرد و علی‌بن‌ابی‌طالب(سلام الله علیه) آنها را یادداشت می‌كرد ‌و شد مصحف فاطمه.

اگر خدا به حضرت ابراهیم یا برخی انبیای دیگر صحف داد به وجود مبارك صدیقه كبرا هم صحیفه عطا كرده است منتها این صحیفه شریعت نیست؛ ولی اخبار غیبی هست علوم و معارف الهی هست و مانند آن. این واقعاً مقدور ما نیست كه جبرئیل می‌آید یعنی چه؟! چگونه تنزّل می‌كند این چه وحی‌ای است كه بر غیر نبی می‌آید! چه وحی‌ای است كه بر غیر امام می‌آید! این چه وحی‌ای است كه بر حجّت خدا بر معصومه كبرا می‌آید!

فاطمه س محدثه و حجت الله است

وجود مبارك حضرت فاطمه(سلام الله علیها) حجّةالله است برای اینكه اگر پیغمبر حجت است نه برای اینكه پیغمبر است برای این است كه معصوم است و اگر امام، حجت است نه برای اینکه امام است برای این است كه معصوم است و اگر كسی معصوم بود قول و فعل و تقریر او می‌شود حجت. حالا امامت یك مقام برتر است نبوّت یك مقام برتر است ولی حجیّت قول دائر مدار عصمت است یعنی این انسان كامل معصوم است و هیچ چیزی نمی‌گوید مگر به دستور خدا ؛چنین كسی فعل او و قول او و تقریر او می‌شود حجت. اگر ما روایتی را از صدیقه كبرا(سلام الله علیها) داشته باشیم بدون تردید طبق آن فتوا می‌دهیم برای اینكه معصوم جز حق نمی‌گوید قول امام حجت است للعصمة، قول پیامبر حجّت است للعصمة و قول حضرت صدیقه كبرا هم حجت است للعصمة.

وجود مبارك حضرت امیر به قول حضرت زهرا استدلال می‌كند و می‌گوید فاطمه این‌چنین گفته است این را در اصول خوانده‌اید كه قول معصوم بما أنّه معصومٌ حجت است حالا خواه امام باشد خواه پیامبر باشد خواه نه امام نه پیامبر. محور حجیّت، عصمت است اگر كسی واقعاً هیچ راهی برای نفوذ وهم و خیال و شیطنت در او نیست،هیچ راهی برای سهو و نسیان او نیست و هر چه هست رضای خداست آن وقت می‌شود معصوم؛ وقتی معصوم شد قولش هم می‌شود حجت.


حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی،درس اخلاق22/01/92
منبع:http://www.portal.esra.ir/Pages/Index.aspx?kind=1&lang=fa&id=MzQzMg%3d%3d




نوع مطلب : جملات حکمت آمیز، 
برچسب ها : آیت الله جوادی آملی، سخنان آیت الله جوادی درباره حضرت زهرا س، معنای محدثه بودن حضرت زهرا، معنای حجت بودن حضرت زهرا، حدیث، اخلاق وعرفان، اهل بیت،
لینک های مرتبط :

بسم الله الرحمن الرحیم

از شدت تشنگی و گرسنگی ولو شده بودم داخل اتاق و زل زده بودم به سقف. پنکه سقفی میچرخد و صدای ناهنجاری تولید میکرد ، نیاز به روغن کاری داشت. .چند حشره و یکی دو تا مارمولک هم روی سقف و دیوارها رژه میروفتند. من کجا و این اتاقک وسط کویر کجا!

ماجرا از آنجا شروع  شد که یکی از اساتیدم به من پیشنهاد کرد که سفر تبلیغی بروم. چند روستا در منطقه‌ای پرت کویری درخواست حضور روحانی مبلغ داشتند و کسی نرفته بود. هرچه عذر و بهانه آوردم استاد نپذیرفت.

هنوز  سطح درسی من چندان بالا نبود هنوز مجرد بودم و در مدرسه علمیه اتاق (حجره) داشتم بیشتر اوقات روز صرف مطالعه و مباحثه و کلاس می‌شد. به‌شدت درس می‌خواندم. گاهی ساعاتی که صرف درس می‌شد نزدیک به 12 ساعت بود.
از کتابخانه به کلاس و از کلاس به مباحثه و از مباحثه به کلاس دیگر و.....

 بالاخره با اصرار زیاد استاد رفتن به این سفر هیجان انگیز را پذیرفتم. با کلی ترس و دلهره راهی اولین سفر تبلیغی شدم. وقتی چمدان پر از کتاب را برداشتم و از پله‌های مدرسه علمیه پایین می‌آمدم، از شدت اضطراب کم مانده بود قبلم از دهانم خارج شود. چقدر برایم سنگین بود که از اسلام حرف بزنم.

با دوستم خواستیم تاکسی سوار شویم که هنگام ورود عمامه او به سقف ماشین گیر کرد افتاد. اولین بار بود که لباس روحانیت می‌پوشید.
بگذریم از این‌که با چه مشکلات خنده‌داری به آن منطقه رسیدیم. هر طور بود رسیدیم و هرکدام به یک سمت یک روستا رفتیم.

فعالیت‌های متعددی در روستا داشتیم، نماز جماعت داشتیم و سخنرانی و کلاس برای بچه‌های دبستان ولی باوجوداین فعالیت‌ها بازهم بخشی فراوان ای از روز را بیکار بودم و چون ماه رمضان بود و ما گرسنه و تشنه و بی‌حال و اصلاً حوصله درس خواندن نداشتم.

وسیله سرگرمی و تلویزیون هم نبود .در همین اوقات بی حالی و زل زدن به سقف و گوش کردن به صدای پنکه سقفی عهد بوق، گاهی مجبور می‌شدم به خودم و اوضاع و شرایط دوروبرم فکر کنم؛ به حوزه آمدنم، به درس خواندم، به آینده، به خانواده، به نقطه‌ضعف‌هایم و ....

خیلی وقت بود که به‌طورجدی به بعضی چیزهای مهم فکر نکرده بودم. تازه فهمیدم که درس خواندن هم می‌تواند مانع فکر کردن شود. در آن سفر تبلیغی و آن فراغت‌های کسالت‌بار و تفکرهای اجباری نکات و نتایج فراوانی نصیبم شد.

گاهی باید ما خواسته یا ناخواسته در شرایطی قرار بگیریم و از برخی اسارت ها رها شویم تا فراغت داشته باشیم و کمی با خودمان باشیم و خودمان را ورق بزنیم و زندگی تکرار نشدنی خود بیندیشیم.

 در این زمانه حتی تلویزیون با تمام قدرتی که در از بین بردن فراغت دارد نتوانسته است به شبکه‌های اجتماعی تو بگوید.

بعضی ها دلشان را خوش میکنند که در واتساپ و تلگرام  نکته های خوب زیادی یاد میگیریم. اما حقیقت این است که نکته ها و تلنگرهای خوب موجود در انبوه مطالب لهوی  شبکه های اجتماعی غالباً فرصت مورد فکر و تأمل قرار گرفتن و ثمر دادن نمی‌یابند چه این‌که فضا پر است تکثر و مطالب هضم نشده سابق. قبل از تأثیر تلنگر قبلی مطلب جدید خودش را به تو می‌رساند و تلنگر قبلی ابتر مانده و فراموش می‌شود.

گاهی اوقات لازم است شرایطی برای خود فراهم کنیم مثل شرایط حضور در یک روستای کویری بی امکانات به‌دور از دغدغه‌ها و سرگرمی‌ها خود را مرور کنیم و گاه شاید لازم باشد خود را به کلی از شر برخی اسارت های خود ساخته خلاص کنیم و به آرامش سلامی دوباره بگوییم.

 اللهم فک کل اسیر خاطره تبلیغی طلبه





نوع مطلب : داستان های حکمت آمیز، 
برچسب ها : اللهم فک کل اسیر، اسارت در شبکه های اجتماعی، اعتیاد به شبکه های اجتماعی، نقد شبکه های اجتماعی، ضررها و خطرهای شبکه های اجتماعی، دست نوشته ها، اخلاق وعرفان،
لینک های مرتبط :
یک کلیپ کوتاه سخرانی حاج آقا عالی است که یک داستان کوتاه تعریف میکنه واقعا شنیدنیه.

از گوش کردنش قطعا پشیمون نمیشید

دانلود کلیپ هنوز گدا نشدی





نوع مطلب : فیلم، جملات حکمت آمیز، داستان های حکمت آمیز، دانلود، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، اهل بیت، دانلود، عقاید، مهارت های زندگی، مداحی، سخنرانی،
لینک های مرتبط :
نشسته ام توی کیوسک نگهبانی، هوا بشدت سرده و این هیتر کذا جوابگوی این سرمای استخوان سوز نیست، از دور مردی کلاه به سر بطرفم میآد نزدیک و نزدیک، حدسم درسته از خادمین رسمی حرمه و در رو باز کرد و نشست روبروم. به احترمش هیتر رو هل دادم جلوی  جنابش! :

حاج آقا سرده شما استفاده کنید.

نگاهم میکند و لبخندی و...

حرفهایش و سوالاتش شروع میشود: کارت چیه؟ کجایی هستی؟ چه موقع ها قمی ؟ اهل کجایی ؟ و...
نهایت همه این سوالات این میشود: ببینم با بانوی قم رفیق هستی یا نه؟ با بغضی میگوید در حالی که دستش رو به حرم اشاره دارد. می گویم آره حاج آقا فقط یک طرفه هست او مهرورزی میکند و بنده.. .
میگوید 37 سال است خادم حرم حضرت معصومه هست کلی حال میکند وقتی این رو میگه. میخندد و ادامه میدهد که هیچ مدیر و تولیت و.. نتونسته از نوکری حرم عوضش کنه . مشکلی تو ثبت بیمه اش پیش اومده و 12سال بیمه پریده همین باعث شده 12سال بعد 30 سال خدمت نیز بتونه خادم بمونه!! 
رفیق تر که میشیم میگه بذار قصه ازدواجم رو بگم:
یه نوجوون 16 ساله بودم که کنار بابام تو حرم بنایی میکردیم اونم قبل انقلاب.( منظورش از بنایی، آجر چینی دور قبوره!!) یه میت از تهران اورده بودن که کلی هم خدم و حشم همراهش بود من بی اختیار چشمم رفت به دخترای جوون بزک کرده ای که دور میت بودن و با خانوادشون اومده بودن واسه تشییع. یه دفعه به خودم که اومدم دیدم داخل حرم کریمه جلوی حضرت معصومه دارم چشم چرونی میکنم. سراسیمه خودم رو رسوندم به ضریح با همون لباس پر از گچ و خاک. خادمی دم در صدا زد کجا با این لباسها! گفتمش با خانم کار دارم. چسبیدم به ضریح و ناله کنان گفتم یا کریمه! من تو حرمت بگناه افتادم بهت التماس میکنم هرچه زودتر اسباب ازدواجم رو فراهم کن.

میگفت چند روزی از این اتفاق گذشت. کنار قبر داشتم بنایی میکردم یه آقایی صدام زد و وقتی رفتم جلو اسم و آدرس و مشخصات خانوادگیم رو پرسید. فرداشب بود که زنگ خونه به صدا دراومد. پدرم که درب رو باز کرد از پشت پرده دیدم همون مردیه که تو حرم آدرس ازم گرفته بود و الان با خانمش اومده. دویدم به مامانم گفتم که مادر این مهمان امشب همون فرد کذائیه که گفتمت آدرسم رو گرفت!.
نشستیم چای و میوه که صرف شد مرد شروع کرد به صحبت که : یه هفته ای هست پسر شما رو تو حرم زیر نظر دارم بنظر میاد آدم کاری و پاکی هست امشب اومدیم خونه شما که پسرتون رو واسه دخترمون خواستگاری کنیم.
حالا حدود 4دهه از ازدواجش با این دختر میگذشت. کلی میخندید و تعریف میکرد و آخر صحبتش دوباره بهم گفت سعی کن با این خانم رفیق باشی که هرچه بخواهی بهت میده.
الان با خودم فکر میکنم چه میان بری داره این ازدواج جوونها!! . فقط کافیست بدوی سمت ضریحش و ناله کنان از او مدد بجویی! کریمه ای که از یک چشم چران حرمش یک خادم عاشق ساخته است و ازدواج و شغل و صحت جسم و روح و فرزند و.. او را تضمین کرده! فقط کافیست قدمی برداریم

بر گرفته از وبلاگ ریگ متین به آدرس زیر

http://rigmatin.blogfa.com/





نوع مطلب : داستان های حکمت آمیز، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، اهل بیت، مهارت های زندگی، داستان، کرامات حضرت معصومه، کرامت حضرت معصومه، خواستگاری دختر از پسر،
لینک های مرتبط :
...در آمل در مسجد سبزه میدان مشغول درس و بحث و اقامه نماز شدم(در تعطیلات تابستان بوده که ایشان قم را ترک میکرده).
روز دوم پس از نماز به منزل آمدم. پس از ناهار آماده استراحت شدم، ولی بچه ها با سر و صدا و بازی نگذاشتند، من که خسته بودم با بچه ها و مادرشان دعوا کردم، در حالی که نباید دعوا میکردم، بالاخره در محیط خانواده پدر باید با عطوفت رفتار کند.

پس از لحظاتی ناراحت شدم، به حدی که اشکم جاری شد. از خانه بیرون رفتم و مقدرای میوه و شیرینی برای بچه ها خریدم تا شاید دلشان را به دست آورم و از ناراحتیم کاسته شود.

جناب رسول الله صل الله علیه و آله و سلم فرمود: دلی را نشکن که اگر شکسته شد قابل التیام نیست، چنانچه اگر ظرف سنگینی شکست، با لحیم اصلاح نمی شد.

ایت الله حسن زاده آملی


زمین و آسمان بر من تنگ شد و احساس کردم که نمیتوانم در آمل بمانم. از آمل بیرون آمده، به قصد عزیمت به تبریز و محضر آقا سیدمحمدحسن الهی عازم تبریز شدم.

در منزل ایشان پس از لحظاتی احوالپرسی اظهار داشتند: من نمیدانستم شما قم هستید یا آمل؟ لذا میخواستم نامه ای به اخوی (علامه طباطبائی) بنویسم تا نامه را به شما برسانند.
با تعجب عرض کردم: آقا چه اتفاقی افتاده که میخواستید مرا در جریان بگذاری؟
فرمودند: من خدمت آقای قاضی مشرف شدم و سفارش شما را به ایشان کردم. ولی حاج آقای آملی! (استاد خیلی مؤدب بودند و مرا حاج آقای آملی خطاب میکردند) ایشان از شما راضی نبودند.
با شنیدن این جمله تا لاله گوش سرخ شدم، عرض کردم: آقا چطور؟ چرا راضی نبودند؟

فرمودند: ایشان به من گفتند: آقای آملی چطور هوس این را دارد در حالی که با عائله اش اینطور رفتار میکند؟
بعد فرمود: حاج آقای آملی! داستان رفتار با عائله چیست؟
زبانم بند آمد و اشکم جاری شد و بالاخره به ایشان ماجرا را عرض کردم .
فرمود: آقا! چرا؟ اینها امانت خدا در دست ما هستند.
به قم بازگشتم و کل ماجرا را نیز خدمت آقای علامه طباطبائی عزیز عرض کردم و ایشان هم تعجب کرد و پس از سکوت زیادی فرمود: «آقای قاضی بزرگمردی بود.»

منبع: کتاب جمع پراکنده





نوع مطلب : داستان های حکمت آمیز، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، عکس، داستان، بزرگان، خوش اخلاقی با خانواده، علامه حسن زاده، داستان علما،
لینک های مرتبط :
اگر كسی در مسائل معنوی سبقت گرفت و این راه را طی كرد گویا عُوا و زوزه سگان جهنم را هم‌اكنون كه اینجا نشسته‌است می‌شنود، گویا بهشت و اهل بهشت را می‌بیند نه بعد از مرگ، چرا که بعد از مرگ كفّار هم می‌بینند و می‌گویند: ﴿رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَسَمِعْنَا﴾.

این كار عقل عملی است و بحث‌های خواندن، نوشتن و موعظه كردن،كمك می‌كند تا اینكه دستگاه عقل عملی راه بیفتد.(کسب علم و مطالعه به تنهایی ثمر نمیدهی)


امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در وصف متّقیان فرمود:

«فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ»

( آنان با بهشت چنانند كه گویى آن را دیده و در فضایش غرق نعمتند، و با عذاب جهنم چنانند كه گویى آن را مشاهده نموده و در آن معذبند)

در آیه شریفه (سوره تکاثر) هم آمده است:

كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ ٭ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ (نه تأکید می کنم ، اگر به علم الیقین برسید آنوقت دوزخ را خواهید دید)
حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی،درس اخلاق23/09/91

منبع:http://www.portal.esra.ir/Pages/Index.aspx?kind=1&lang=fa&id=MzQwMw%3d%3d-






نوع مطلب : جملات حکمت آمیز، 
برچسب ها : حالات متقین، ثمرۀ سبقت در امور معنوی و کسب مقام متقین چیست، فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِی، آیت الله جوادی آملی، قرآن، حدیث، اخلاق وعرفان،
لینک های مرتبط :
سلام

یک فایل صوتی دارم که قبلا یکبار در وبلاگ گذاشتم براتون ولی از اون چیزهاییه که تکرارش هم قشنگه

خودم هر وقت گوش کنم حالم بهتر میشه

انگار داره از عمق جان حرف میزنه

از دل

نمیگم چیه اگر دوست داشتید از لینک زیر دانلود کنید

یک صوت دوست داشتنی





نوع مطلب : جملات حکمت آمیز، دانلود، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، دانلود، انتظار، عقاید، غرب شناسی، مهارت های زندگی، شهدا،
لینک های مرتبط :
فرمانده ی تیپ یکم لشکر7 ولی عصرعجل الله تعالی فرجه بود.
 دریکی ازعملیات هامجروح گردید و یک دستش قطع شد.
درعملیات والفجر4به شهادت رسید و پیکرپاکش، مانند مولایش ابا عبدالله صلوات الله علیه
سردر بدن نداشت.

وقتی جنازه ی اورابه اهواز آوردند، مادرش هم آنجابود. به خاطراین که
پیکرسردربدن نداشت،بچه هااجازه نمی دادندمادرش بالای سرش بیاید،اما ایشان کوتاه نمی آمد
ومی گفت:«هرطورشده من بایدبچه ام روببینم.»
درنهایت،بچه ها کوتاه آمدند وحاج خانم توانست جنازه ی فرزندش راببیند.

همه منتظربودند، صحنه های دل خراش ومویه مادر و خراشیدن صورتش راببینند،
اما مادر اسماعیل به قدری صلابت نشان دادکه تعجب همه رابرانگیخت.
حاج خانم وقتی بالای پیکربدون سرفرزندش آمدو با آن وضع مواجه شد،فقط سه باربلندگفت:
«مرگ برآمریکا،مرگ برآمریکا،مرگ برآمریکا»


بعدزینب واربوسه ای برحنجره ی جگرگوشه اش زدوبدون گریه و زاری محوطه راترک کرد.........


خاطره آقای آهنگران از شهید  اسماعیل فرجوانی

http://www.revayatgaran.com/shahid/392-shahid346.html

 





نوع مطلب : داستان های حکمت آمیز، شهدا، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، غرب شناسی، عکس، داستان، شهدا، شهید اسماعیل فرجوانی، فرمانده ی تیپ یکم لشکر7 ولی عصر عج،
لینک های مرتبط :

گل در برف و یخ

اگر فقط لباس كسی را عوض كردیم

یا چـــادر بر سرش انداختیم و نمـــاز خوانش كردیـــم و

با شعارها و تلقیــن ها یا تشویـــق ها و تهدیـــدها داغش كردیم

بدون ایــــنكه از درون او را روشن كرده باشیم و عشقی در نهادش گذاشته باشیم

ناچار در محیطی دیگر سرد میشود و

رنگ میبازد همانطور كه آهن تفتیده در محیط دیگر سرد و سخت میشود ...

استاد علی صفایی





نوع مطلب : جملات حکمت آمیز، كودك، شبهات، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، عقاید، عکس، بزرگان، اگر فقط لباس كسی را عوض كردیم، یا چـــادر بر سرش انداختیم و نمـــاز خوانش كردیـــ، علی صفایی حائری،
لینک های مرتبط :
شیطان به اندازه‏  ارزش نعمت‏ها، در آن‏ها وسوسه دارد و تو مى‏توانى در هر كارى از مقدار وسوسه‏ ى شیطان، ارزش و اهمیت آن را حدس بزنى. 
(نامه‌هاى بلوغ ص 12)





نوع مطلب : جملات حکمت آمیز، علمی، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، مهارت های زندگی، عکس، بزرگان، ارزش نعمت ها، میزان وسوسه شیطان، علی صفایی حائری،
لینک های مرتبط :
لازم نیست تمام ذنوب عوالم را داشته باشید

لازم نیست كه ذنوب همه عوالم را داشته باشد.یك ماشین لازم نیست همه جایش خراب شود تا بایستد. ممكن است یك سیم از آن قطع شود و بایستد، یا باد چرخش كم شود و بایستد؛

همان طور كه شیطان با یك كبر زمین خورد. آدم با یك حرص زمین خورد. پسر آدم با یك بخل ذلیل شد. یونس با یك شتاب ذلیل شد. ما كه الحمدللَّه همه اینها را با هم داریم و احساس ندامتى هم نداریم!

به خدا قسم! خدا آن قدر غنى و حمید است، كه وقتى فقر و انكسار تو را بیند، سرشارت مى‏كند و اصلًا نگاه هم نمى‏كند كه عذر بخواهى.از تو، نه طاعت و نه عصیان، كه انكسار و شكستگى مى‏خرند.خدا در دل‏هاى شكسته جاى دارد: «انَّ اللَّهَ عِنْدَ المُنْكَسِرةِ قُلُوبُهُم». خدا آنها را در حضور خود دارد. پس باید این انكسار و استغاثه و به تعبیر دیگر، این اخبات تحقق پیدا كند.

در روایات آمده است كه خداوند به موسى خطاب كرد: «یا موسى! مى‏دانى من چرا تو را به عنوان كلیم خود انتخاب كرده‏ام؟ چون در چهره‏هاجستجو كردم و چهره‏اى آرام‏تر و نرم‏تر و ذلیل‏تر از چهره تو نیافتم. این بود كه تو را انتخاب كردم.»

اینها آفت‏هاى ماست كه در طاعت متوقّعیم ودر معصیت ناامید؛ در حالى كه مطلوبِ از طاعت و عصیان، انكسار است.این دل شكسته است كه محبوبیت دارد؛ «انَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوّابِینَ».






نوع مطلب : جملات حکمت آمیز، شبهات، علمی، قرآن، 
برچسب ها : قرآن، حدیث، اخلاق وعرفان، عقاید، مهارت های زندگی، سخنرانی، از تو نه طاعت و نه عصیان که انکسار و شکستگی را میخ،
لینک های مرتبط :
یک کلیپ کوتاه از داستانی کوتاه در مورد علامه طباطبایی

هنرمندانه و زیبا ساخته شده

دست سازنده اش درد نکنه



دانلود کلیپ با من بیا





نوع مطلب : دانلود، داستان های حکمت آمیز، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، دانلود، عقاید، داستان، ویدئو، نماهنگ، بزرگان،
لینک های مرتبط :

دوست من!

توجه کرده ای
همین الان
هم اکنون
این لحظه
پیر ترین سنی هستید كه تا بحال بوده اید و جوان ترین سنی كه تا ابد خواهید بود!

به نام خداوند بخشنده ی مهربان
1. سوگند به عصر
2. كه انسان‌ها همه در زیانند
3. مگر كسانی كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند، و یك دیگر را به حق و شكیبایی سفارش كرده‌اند

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

وَالْعَصْرِ ﴿١﴾

إِنَّ الإنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿٢﴾

إِلا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿٣﴾


In the name of Allah the merciful and the compassionate

By (the Token of) Time (through the ages),

 Verily Man is in loss,
 Except such as have Faith, and do righteous deeds, and (join together) in the mutual teaching of Truth, and of Patience and Constancy.

والعصر ان الانسان لفی خسر





نوع مطلب : جملات حکمت آمیز، قرآن، 
برچسب ها : قرآن، Verily Man is in loss، اخلاق وعرفان، By (the Token of) Time (through the ages)، عقاید، مهارت های زندگی، عکس،
لینک های مرتبط :

...اساساً روح که بزرگ شد تن به زحمت می افتد ، و روح که کوچک شد تن آسایش پیدا می کند...


و اذا کانت النفوس کبارا                            تعبت فی مرادها الاجسام

می گوید وقتی که روح بزرگ شد، جسم وتن چاره ای ندارد جز آن که به دنبال روح بیاید ، به زحمت بیفتد و ناراحت شود.

روح کوچک به دنبال خواهش های تن می رود ، هر چه را تن فرمان بدهد اطاعت می کند. روح کوچک به دنبال لقمه برای بدن می رود ، اگرچه از راه دریوزگی و تملق و چاپلوسی باشد. روح کوچک دنبال پست و مقام می رود ، ولو با گرو گذاشتن ناموس باشد.

روح کوچک تن به هر ذلت و بدبختی می دهد ، برای اینکه می خواهد در خانه اش مبل یا فرش داشته باشد ، آسایش داشته باشد ، خواب راحت داشته باشد.


...روح وقتی بزرگ شد ، خواه ناخواه باید در روز عاشورا سیصد زخم به بدنش وارد شود. آن تنی که در زیر سم اسب ها لگدمال می شود ، جریمه ی یک روح بزرگ را می دهد ، جریمه حق پرستی را می دهد ، جریمه روح شهید را می دهد.

حماسه حسینی جلد ۱

 





نوع مطلب : مستند، جملات حکمت آمیز، شبهات، 
برچسب ها : مناسبتی، اخلاق وعرفان، اهل بیت، عقاید، مهارت های زندگی، سخنرانی، عکس،
لینک های مرتبط :

سیدناالاستاد مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله علیه) می‌فرمود:

خیلی‌ها اصلاً بعد از مرگ نمی‌فهمند که چطور شده است! مدّت‌ها باید بگذرد تا بفهمند مُرده اند، لذا دفعتاً می‌بیند صحنه عوض شد.

آنهایی که می‌دیدند الآن اینجا نیستند و اینهایی که اینجا هستند اینها نمی‌شناسد. نه اینجا را می‌شناسند و نه افراد را می‌شناسند. بعد از مدّت‌ها تازه می‌فهمند مُرده اند.

لذا اینکه در قبر به این مُرده می‌گویند «أنّ الموت حقٌّ» یعنی تو مُردی بدان این مرگ حق است، ما هم می‌میریم. این را برای دیگران نمی‌گویند که موعظه باشد، چون این تلقین میّت مستحب است ولو هیچ کس هم نباشد و فقط آن مُلقِّن باشد.

باید به این بیچاره گفت این حالتی که به تو دست داده حالت موت است. بدان این مرگ حق است «حقٌّ» یعنی «موجودٌ»، حق در نظام عالَم ثابت است، مرگ در نظام عالم ثابت است، پیش از تو هم مُرده اند بعد از تو هم می‌میرند و تو الآن مرده‌ای «أنّ الموت حقّ».

به ما هم که گفتنه اند شما شب‌های جمعه یا غیر جمعه در فرصت‌های مناسب حالا اختصاصی به روز و شب جمعه ندارد بروید قبرستان،چرا که قبرستان مدرسه است. بسیاری از ماها نمی‌دانیم اصلاً قبرستان رفتن برای آ‌ن درس‌گیری است خیال می‌کنیم برای آمرزش اموات است البته آمرزش اموات و موعظه هم در آن هست.

حضرت آیت الله جوادی آملی، درس اخلاق 91/8/4

تصویر: پیکر مطهر علامه در منزلشان. علامه حسن زاده آملی و آیت الله جوادی آملی هم در تصویر دیده می شوند.






نوع مطلب :
برچسب ها : درک مرگ در کلام علامه جوادی آملی ره، اخلاق وعرفان، عقاید، عکس، بزرگان، مرگ در کلام آیت الله جوادی، أنّ الموت حقٌّ،
لینک های مرتبط :

سلام

یه کلیپ گوش کردم که حسابی زد توی پرم و حالم رو گرفت

گذاشتم تا گوش کنید و حالتون گرفته بشه، تنها نباشم

گوش کنید و حال گرفته شوید





نوع مطلب : جملات حکمت آمیز، دانلود، شبهات، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، دانلود، مهارت های زندگی، سخنرانی، حاج آقا پناهیان، مورد داشتیم، فعالان فرهنگی،
لینک های مرتبط :

آخرین عید غدیر علامه بود، استاد روی تخت خوابیده بود و چند روزی بود كه چشمانش را باز نكرده بود، یكی از شاگردانش گوشه اتاق ایستاده بود و به ایشان نگاه می‌كرد و زار زار می‌گریست.

ناگهان علامه چشمانش را باز كرد و با شادی و نشاط خاصی رو به شاگردش لبخند زد.

شاگرد اشك‌هایش را پاك و به او سلام كرد. بعد برای این‌كه بیشتر با آقا صحبت كرده باشد، پرسید:

«حضرت آقا! شرط حضور قلب در نماز چیست؟»

و با خودش گفت: «چه‌قدر خوب می‌شود اگر آقا به این سوال من برای یادگاری جواب بدهد، حیف كه ایشان...» 

ناگهان علامه لب‌های لرزانش را حركت داد و آهسته گفت: «توجه و مراقبه، توجه و مراقبه، توجه و مراقبه،...»
باورش نمی‌شد، انگار دنیا را به او داده بودند،

یك بار دیگر گفت: « آقا! از اشعار حافظ چیزی در نظر ندارید؟»

علامه سرش را تكان داد و زیرلب خواند: « صلاح كار كجا و من خراب كجا... بقیه‌اش را بخوان! / ببین تفاوت ره از كجاست تا به كجا...»

و علامه آرام‌تر از قبل گفت: «تا به كجا!»

...

****


صلاح کار کجا و منِ خراب کجا؟         ببین تفاوت ره از کُجاست تا به کجا!

دلم ز صومعه بگرفت و خِرقه‌ی سالوس         کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا؟

چه نسبت است به رندی، صَلاح و تقوا را         سماع وعظ کجا، نغمه‌ی رُباب کجا؟

ز روی دوست، دلِ دشمنان چه دریابد         چراغِ مرده کجا، شمعِ آفتاب کجا؟

چو کُحلِ بینشِ ما خاکِ آستانِ شماست         کجا رویم بفرما از این جناب، کجا؟

مبین به سیبِ زنخدان، که چاه در راه است         کجا همی‌روی ای دل، بدین شتاب کجا؟!

بِشُد، که یاد خوشش باد، روزگارِ وصال         خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا؟

قرار و خواب، ز حافظ طمع مدار ای دوست         قرار چیست؟ صبوری کدام و خواب کجا؟





نوع مطلب : جملات حکمت آمیز، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، مهارت های زندگی، عکس، شعر، بزرگان، ببین تفاوت ره از کُجاست تا به کجا، علامه طباطبایی،
لینک های مرتبط :


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :