معراج: Levitation ، If you do not know the real Islam and Shia Ask
Islam in Europe does not display correctly
درباره وبلاگ


user & key nod32
anti
If you want to know who is Shia, we ask

مدیر وبلاگ : معراج .
مطالب اخیر
نویسندگان
6 خرداد 95 :: نویسنده : معراج .
افسران - غیرت ...
گفت : ڪه چــــے ؟ هـــے جانباز جانباز ، شهیــــב شهیــــב !

مــــے خواستن نرن !

ڪســـــے مجبورشون نڪرבه بوב ڪه !

گفتم : چرا اتفاقا ! مجبورشون مــــے ڪرב !

گفت : ڪــــے ؟؟!!

گفتم : همون ڪه تو نـــבاریش ! گفت : من نـــבارم ؟! چـــــے رو ؟!

گفتم : غیرت !!




نوع مطلب : عکس های جالب، شهدا، 
برچسب ها : گفت : ڪه چــــے ؟ هـــے جانباز جانباز، شهیــــב شهیــــב ! مــــے خواستن نرن ! ڪســـــے مجبورشون، نڪرבه بوב ڪه، ! گفتم : چرا اتفاقا ! مجبورشون مــــے ڪرב ! گفت : ڪــــے ؟؟!! گفتم : همون ڪه تو نـــבاریش ! گفت : من نـــבارم ؟!، چـــــے رو، گفتم، غیرت !!000،
لینک های مرتبط :
4 اسفند 93 :: نویسنده : معراج .

افسران - شهید به کربلا منتقل شده
این همان استخوان هایست که روزی سروهای بلند قامتی بودند
که تن دشمن از شنیدن اسمشان می لرزید و همه مان همیشه مدیون شان هستیم.
.
پدر شهیدغلام رضا زمانیان نقل می کرد که :قبل از عملیات بدر غلامرضا
جلو من ومادرش بدنش رابرهنه کرد وگفت :نگاه کنید!دیگر این جسم را
نخواهید دید.همان طور شد ودر عملیات بدر مفقود گردید.
پدر شهید اضافه کرد:دوازده سال در انتظار بودم
و با هر زنگ درب منزل می دویدم
تااگر اوبرگشته باشد اولین کسی باشم که اورا می بینم .
تااینکه یک روزخبر بازگشت اورادادند.
فقط یک جمجمه از شهید برگشته بودکه مادرش
از طریق دندان فرزند را شناخت .
در نزد ما رسم است بعد ازدفن، سه روز قبر به صورت خاکی باشد
مردم در تشیع جنازه اوباشکوه شرکت کردند.
شبی در خواب دیدم که چند اسب سوار آمدند و
شروع به حفر قبر کردند گفتم:چه کار می کنید؟
گفتند:مامور هستیم اور ا به کربلا ببریم.
گفتم: من دوازده سال منتظر بودم چرا اور ا آوردید؟
گفتند:ماموریت داریم ویک فرد نورانی رانشان من دادند.
عرض کردم: آقا! این فرزند من است.
فرمود:باید به کربلا برود. اورا آوردیم تا تو آرام بگیری و بعد او را ببریم.
پدر شهید از خواب بیدار می شود
باهماهنگی واجازه نبش قبر صورت می گیرد می بینند :
خبری ازجمجمه شهید نیست وشهید به کربلا منتقل شده است
راوی:پدر شهید غلام رضا زمانیان
منبع:به نقل از سایت افلاکیان




نوع مطلب : داستان های حکمت آمیز، شهدا، عکس های جالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
29 بهمن 93 :: نویسنده : معراج .
تصوبر تکان دهنده

تصویر هوایی شلمچه

این تصویر هوایی مربوط به سنگر رزمندگان ایرانی در منطقه شلمچه است

اگه خوب دقت کنید نقاط سیاهی رو روی تصویر می بینید.

این نقاط محل برخورد خمپاره هست.

شهدای ما به خاطر آرمانها در چنین شرایطی ایستادگی کردند

شرمنده روی شهدا به خاطر اختلاس ها

به خاطر هوای نفس هاو به خاطر جناح بازی ها

به خاطر کم طاقتی ها و به خاطر عافیت طلبی ها

به خاطر بدحجابی ها و ....

 

دانلود آهنگ بیسیم چی از حامد زمانی

از لینک زیر



بگوشم از خط چه خبر بیسیم چی

بگو رسیدیم به کجای معبر

عمار عمار، صدام رو داری

یاسر یاسر، منم برادر

صدا ضعیفه یه کمی بلند تر

ما زیر آتیشیم. شما کجایید؟

مگه نگفتید اگه ما نباشیم

مراقب کوچه خیابونایید

 





نوع مطلب : دانلود، جملات حکمت آمیز، عکس های جالب، حجاب، شهدا، 
برچسب ها : دست نوشته ها، دانلود، سیاسی، عکس، شهدا، تصویر هوایی از شلمچه، عکس هوایی از شلمچه،
لینک های مرتبط :
فرمانده ی تیپ یکم لشکر7 ولی عصرعجل الله تعالی فرجه بود.
 دریکی ازعملیات هامجروح گردید و یک دستش قطع شد.
درعملیات والفجر4به شهادت رسید و پیکرپاکش، مانند مولایش ابا عبدالله صلوات الله علیه
سردر بدن نداشت.

وقتی جنازه ی اورابه اهواز آوردند، مادرش هم آنجابود. به خاطراین که
پیکرسردربدن نداشت،بچه هااجازه نمی دادندمادرش بالای سرش بیاید،اما ایشان کوتاه نمی آمد
ومی گفت:«هرطورشده من بایدبچه ام روببینم.»
درنهایت،بچه ها کوتاه آمدند وحاج خانم توانست جنازه ی فرزندش راببیند.

همه منتظربودند، صحنه های دل خراش ومویه مادر و خراشیدن صورتش راببینند،
اما مادر اسماعیل به قدری صلابت نشان دادکه تعجب همه رابرانگیخت.
حاج خانم وقتی بالای پیکربدون سرفرزندش آمدو با آن وضع مواجه شد،فقط سه باربلندگفت:
«مرگ برآمریکا،مرگ برآمریکا،مرگ برآمریکا»


بعدزینب واربوسه ای برحنجره ی جگرگوشه اش زدوبدون گریه و زاری محوطه راترک کرد.........


خاطره آقای آهنگران از شهید  اسماعیل فرجوانی

http://www.revayatgaran.com/shahid/392-shahid346.html

 





نوع مطلب : داستان های حکمت آمیز، شهدا، 
برچسب ها : اخلاق وعرفان، غرب شناسی، عکس، داستان، شهدا، شهید اسماعیل فرجوانی، فرمانده ی تیپ یکم لشکر7 ولی عصر عج،
لینک های مرتبط :
"شیخ ﺟﺎﺑﺮ" ، ﺍﻣﻴﺮ ﻛﻮﻳﺖ ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺶ می نویسد:
زمانی ﻛﻪ ﺟﻨﮓ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﻋﺮﺍﻕ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ، ﺑﺮﺍی ﺗﺠﻠﻴﻞ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖﺻﺪّﺍﻡ ﺑﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﺭﻓﺘﻴﻢ ؛
ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺻﺪّﺍﻡ ﺷﺨﺼﺎً ﭘﺸﺖ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﺗﻮﻣﺒﻴﻞ ﺑﻨﺰ ﺗﺸﺮﻳﻔﺎﺕ ﻧﺸﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﺗﺎ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﺑﻐﺪﺍﺩ برساند

ﺻﺪّﺍﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﺩﺭ حالی ﻛﻪ ﺳﻴﮕﺎﺭ ﺑﺮﮒ کوبایی ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ؛
ﻣﺘﻜﺒّﺮﺍﻧﻪ ﻛﻨﺎﺭﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ،

ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ :
ان شاء اﻟﻠﻪ ﺳﻔﺮی ﺑﻪ ﻛﻮﻳﺖ ﺑﻴﺎﻳﻴﺪ ﻣﻨﺘﻈﺮﺗﺎﻥ ﻫﺴﺘﻴﻢ ،
ﺻﺪّﺍﻡ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻦ ﻣﺘﻜﺒّﺮﺍﻧﻪ ﮔﻔﺖ : ﻛﻮﻳﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎﺳﺖ ﺣﺘﻤﺎً می آﻳﻴﻢ...

ﻭ ﻣﻦ ﺳﺎل ۱۹۹۰ زمانی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻓﺮﺍﺭ ﺑﻪ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎی نظامی بعثی ﺑﻮﺩﻡ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﺷﺪﻡ...
ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﻋﺮﺍﻕ ﺑﺎ ﻛﻮﻳﺖ ﺻﺪّﺍﻡ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭﺍﻥ ﻛﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﻳﮕﺮ ﻟﺒﺎﺱ نظامی نمی پوشید؟
ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﺩﺭ ﻛﻮﻳﺖ ﻣﺮﺩی ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺧﻮﺩ نمی بینیم،
ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎمی می پوﺷﻴﺪﻡ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ایرانی ها ﻣﺮﺩ ﺟﻨﮓ ﻫﺴﺘﻨﺪ...
صدّام ﺩﺭ ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻝ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﻟﺒﺎس نظامی بود.

منبع:http://jahannews.com/vdciypa53t1auv2.cbct.html

 





نوع مطلب : داستان های حکمت آمیز، جملات حکمت آمیز، سیاسی، شهدا، 
برچسب ها : عکس، داستان، شهدا، شیخ جابر امیر کویت، تکبر صدام، ﻛﻮﻳﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎﺳﺖ ﺣﺘﻤﺎً می آﻳﻴﻢ، ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎمی می پوﺷﻴﺪﻡ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺧﺎ،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 18 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic