معراج: Levitation ، If you do not know the real Islam and Shia Ask
Islam in Europe does not display correctly
درباره وبلاگ
مطالب اخیر
چی میگید شما آخوندا!؟

هواپیما می خواست پرواز کند که متوجه شدم یک نفر با اصرار به مهماندار هواپیما، خواستار نشستن در کنار من است ! خیلی تعجب کردم ، تو این زمانه که همه از ما آخوندا فرار می کنند یکی می خواست کنار ما بنشینه !  سابقه نداشت کسی با این تیپ و قیافه بخواهد کنار یک روحانی بنشیند !

 خلاصه با راضی کردن فرد کناری من ، آمد و کنارم نشست . تا در جایش مستقر شد ، گفت : حاج آقا ! می دونی برای چی اومدم کنارت بنشینم ؟ اومدم تا تهران حالت رو بگیرم !!

 تو دلم گفتم : خدا به خیر کنه ، این چه حواله ای بود که امروز نصیب ما شد ، چیزی بهش نگفتم .

 دوباره شروع کرد ، حاج آقا چی می گید شما آخوندا ؟! هی می گید نماز بخونید ، روزه بگیرید ، گناه نکنید ! خدا باهاتون قهر می کنه! روزیتون کم میشه ! ... من تو شهر ... طلا فروشم و اهل نماز و روزه و این حرفا هم نیستم ، هر ماه هم علاوه بر گناهام توی شهرم به تهران می یام و یه عشق و حالی می کنم و برمی گردم !! مال و ثروتم هم هر روز بیشتر می شود ، حال جسمی ام هم هر روز بهتر !!

 ماندم خدایا به این چی بگم ، چه جوری بخوام حالی این بکنم ، ناگهان، انگار خدا به دلم انداخت که این جور شروع کنم ...

 گفتم : « آقامون موسی بن جعفر (علیه السلام ) یه روز از کوچه ای عبور می کردند ، صدای ساز و آواز از خانه ای به گوش می رسید . ناگاه در همان خانه باز شد غلامی بیرون آمد ، حضرت از آن غلام پرسیدند : صاحب این خانه بنده است یا آزاد است ؟ غلام که حضرت را نمی شناخت ، گفت : معلوم است که آزاد است ! چندین کنیز و غلام دارد . آقا تا این را شنیدند ، فرمودند : بله آزاد است که چنین می کند ، اگر بنده بود چنین نمی کرد !

 غلام داخل خانه برگشت ، صاحبخانه از وی علت تأخیر را جویا شد ، غلام پاسخ داد : آقا فردی که شما را نمی شناخت از من پرسید شما بنده اید یا آزاد . صاحبخانه پرسید : تو چه جواب دادی ؟ گفت : معلومه (با خنده ) ، گفتم شما چندین غلام و کنیز داری ! پرسید: آن آقا چه جواب داد ؟ غلام جواب داد ، آن آقا گفت : بله آزاد است ، اگر بنده بود این چنین نمی کرد !

 این کلام چون پتکی بود بر سرش ! یک مرتبه متنبه شد ، پایی به بساط زد و پا برهنه دنبال آقا دوید ، وسط کوچه به آقا رسید و خودش را روی پای حضرت انداخت و گفت: آقا به خدا من بنده ام!

  توبه کرد و از آن به بعد ملقب شد به بُشر حافی (حافی به معنای پابرهنه ) » ... .

 سوار اتوبوس شدیم که به سالن فرودگاه برویم ، موبایلش رو بهم نشان داد و گفت: حاج آقا ببین مورد اومده تو فرودگاه دنبالم، اما به خدا همین الان بلیط برگشت رو می گیرم و بر می گردم !! دیگه می خوام بنده بشم !





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

افسران - خواستگاری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

افسران - به نظرتان این متن روی تصویر درست است؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
افسران - نظرتون در مورد این کارت عروسی چیه؟
افسران - نظرتون در مورد این کارت عروسی چیه؟
 
این کارت عروسی یه سی دی هست که زمان ومکان عروسی و اسم عروس و داماد روش نوشته شده...محتوای سی دی هم سخنرانی استاد رحیم پور ازغدی با عنوان "خانواده در پناه میثاق" هست....
خیلی قشنگه نه؟ تازه هزینه زیادی هم نداره، کار فرهنگی هم حساب میشه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

افسران - حجاب مصونیت نه محدودیت....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 19 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :