معراج: Levitation ، If you do not know the real Islam and Shia Ask
Islam in Europe does not display correctly
درباره وبلاگ
مطالب اخیر

متشکرم پدر که نشان دادی ما چقدر فقیر هستیم!


روزی از روزها پدری از یک خانواده ثروتمند، پسرش را به مناطق روستایی برد تا او دریابد مردم تنگدست چگونه زندگی می‌کنند. آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ی خانواده‌ای بسیار فقیر سر کردند و سپس به سوی شهر بازگشتند. در نیمه‌های راه پدر از فرزند پرسید:
خب پسرم، به من بگو سفر چگونه گذشت؟

- خیلی خوب بود پدر.

- پسرم آیا دیدی مردم فقیر چگونه زندگی می‌کنند؟

- بله پدر، دیدم...

- بگو ببینم از این سفر چه آموختی؟

- من دیدم که:

ما در خانه ی خود یک سگ داریم و آنان چهار سگ داشتند.. . ما استخری داریم که تا نیمه‌های باغمان طول دارد و آنان برکه‌ای دارند که پایانی ندارد، ما فانوسهای باغمان را از خارج وارد کرده‌ایم، اما فانوسهای آنان ستارگان آسمانند. ایوان ما تا حیاط جلوی خانه‌مان ادامه دارد، اما ایوان آنان تا افق گسترده است......
ما قطعه زمین کوچکی داریم که در آن زندگی می‌کنیم، اما آنها کشتزارهایی دارند که انتهای آنان دیده نمی‌شود. ما پیشخدمتهایی داریم که به ما خدمت می‌کنند، اما آنها خود به دیگران خدمت می‌کنند. ما غذای مصرفی‌مان را خریداری می‌کنیم، اما آنها غذایشان را خود تولید می‌کنند. ما در اطراف ملک خود دیوارهایی داریم تا ما را محافظت کنند، اما آنان دوستانی دارند تا آنها را محافظت کنند.


آن پسر همچنان سخن می‌گفت و پدر سکوت کرده بود و سخنی برای گفتن نداشت. پسر سپس افزود:


متشکرم پدر که نشان دادی ما چقدر فقیر هستیم!




نوع مطلب : داستان های حکمت آمیز، 
برچسب ها : فهمیدم چقدر فقیر هستیم!، مذهبی، دینی، شیعه، اسلام، حکمت، فلسفه و داستان، دوستی ها، دوست دختر، آنتی ویروس ناد32، آنتی ویروس نود32، پسورد و یوزرنیم آنتی ویروس ناد32، آپدیت آنتی ویروس، داستان،
لینک های مرتبط :

از بیل گیتس (مالک اصلی شرکت مایکروسافت) پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟

گفت: بله فقط یک نفر.


پرسیدند: چه كسی؟

بیل گیتس ادامه داد:

سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه مرا دید گفت:

این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.

گفتم: آخه من پول خرد ندارم!
گفت: برای خودت! بخشیدمش!



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : بیل گیتس، مرد سیاه پوست مسلمان، مالک اصلی شرکت مایکروسافت، مایکروسافت،
لینک های مرتبط :

در روزگاری دیگر مردی بود که به زن ذلیلی شهره بود و مصداق آن شخصی بود که وقتی در روز قیامت پروردگار به زن ذلیلان بفرمود که همه به آن سو روند آن شخص از ترس زن خود به آن سو نرفت. پس روزی دوستان زن ذلیل از فرط بیکاری تصمیم گرفتند تا کمی سر به سر وی گذارند پس با شوخی و خنده شروع به خاطره تعریف کردن از وی کردند که آیا می دانید فلان (یعنی همین زن ذلیل ) در شستن لباسها و پختن غذا به زن خود کمک بسیار همی نماید . پس زن ذلیل نگاهی عاقلانه اندر سفیهانه به آنها بیانداخت و بفرمود که شما را در زندگی مانند من سیاست نباشد چرا که اگر من در شستن لباسها به زنم کمک نمایم به این دلیل است که وی نیز در شستن ظرفها به من کمک نماید و اگر من به وی در پختن غذا کمک زیاد نمایم به این دلیل باشد که وی نیز در تولد و پرورش بچه به من کمک بسیار نماید !!! و این باشد تا بعد





نوع مطلب : داستان های حکمت آمیز، 
برچسب ها : زن ذلیل، زز، مذهبی، دینی، شیعه، اسلام، حکمت، فلسفه و داستان، دوستی ها، دوست دختر، آنتی ویروس ناد32، آنتی ویروس نود32، پسورد و یوزرنیم آنتی ویروس ناد32، آپدیت آنتی ویروس، داستان،
لینک های مرتبط :
یک پیرمرد آمریکایی مسلمان همراه با نوه کوچکش در یک مزرعه در کوههای شرقی کنتاکی زندگی می کرد. هرروز صبح پدربزرگ پشت میز آشپزخانه می نشست و قرآن می خواند. نوه اش هر بار مانند او می نشست و سعی می کرد فقط بتواند از او تقلید کند. یه روز نوه اش پرسید : پدربزرگ من هر دفعه سعی می‌کنم مانند شما قرآن بخوانم ، اما آن را نمی‌فهمم و چیزی را که نفهمم زود فراموش می‌کنم و کتاب را می‌بندم ! خواندن قرآن چه فایده‌ای دارد؟



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : خواندن قران چه فایده ای دارد؟، قرآن، مرد آمریکایی، آمریکا، شبهه، سوال، مذهبی، دینی، شیعه، اسلام، حکمت، فلسفه و داستان، دوستی ها، دوست دختر، آنتی ویروس ناد32، آنتی ویروس نود32، پسورد و یوزرنیم آنتی ویروس ناد32، آپدیت آنتی ویروس، داستان،
لینک های مرتبط :

كشاورزی الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی توی یك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعی كرد نتوانست الاغ را از تو چاه بیرون بیاورد. برای اینكه حیوان بیچاره زیاد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بمیرد و زیاد زجر نكشد.

مردم با سطل روی سر الاغ خاك می‌ریختند اما الاغ هر بار خاكهای روی بدنش رو می‌تكاند و زیر پایش می‌ریخت و وقتی خاك زیر پایش بالا می‌آمد سعی می‌كرد روی خاكها بایستد. روستایی‌ها همینطور به زنده به گور كردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینكه به لبه چاه رسید و بیرون آمد.





نوع مطلب :
برچسب ها : الاغ فرصت طلب، مذهبی، دینی، شیعه، اسلام، حکمت، فلسفه و داستان، دوستی ها، دوست دختر، آنتی ویروس ناد32، آنتی ویروس نود32، پسورد و یوزرنیم آنتی ویروس ناد32، آپدیت آنتی ویروس، داستان،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :